درباره : 12مین روز دیماه یک پایتخت, سفید بود که ((آزاده)) شدم...من شیفتگی ام را به زمستان و برف و سرما از همان روزها دارم! (قلم)) از ابتدای زادنم با من ماند...بزرگ تر که شدم دیدنی هایم به میکرو رسید و امروز کارشناسی ارشد را با طعم خوشمزه ی ((میکروبیولوژی)) صرف می کنم! آزاده ام و با "باید" بیگانه!! 14مهر 90 که بیاید کلبه ی ویوارایم 8 ساله می شود...اینجا همان جاییست که قلم می زنم تمام آن هایی را که "باید" نگاشتن!///////
×توی پرانتز:از آنجا که کیفیت نظرها را بر کمیتشان ارجح می دانم, در کلبه ی ویوارایم تنها نظرهای مرتبط با نوشته هایم را تائید عمومی خواهم کرد!